پرده ی آخر
۱)فضای گنگ٬پرازدحام و بدون اکسیژن «همت» در ابتدای روز٬ جان می دهد برای جدل. برای نفهمیدن سخن دیگری٬بغض٬رفتن و سکوت.
۲) «دهکده٬شده متری نهصد تومن؟ یادته؟ همونجایی که کنکور دادم.»
۳) درست روبروی من٬به همسرش گفت:«بی عرضه! ببوگلابی!...»
۴) خمیازه می کشم. به گمانم این یکشنبه حال و هوایی برای نوشتن ندارد.
۵) شب را «دیوید کراننبرگ»٬متلاطم تر می کند.
۶) باز هم٬سفر. یگانه علاج...به کجا؟...(دارم می پوسم.)
۷) سینما. تئاتر. کافه...تنها می روم.
۸) یکی لالایی از نوای مادر٬آرزو! یکی روز حرف و حرف. که همه ـ فقط ـ مرا بشنوند. اینهمه شنیدمتان.
۹) «بگذار سر به سینه ی من/ تا که بشنوی/ آهنگ اشتیاق دلی دردمند را»
دیگر تمام شد آن همه
۱۰) خدایا! خدایا! فراموش کرده ایم...بر ما ببخش!
۱۱) مایه ی آرام چیست؟ لبخند؟...نوش! (دوست دارم هی ببارم! ببارم.)
۱۲)کاغذدیواریهای سبز و استخوانی.(گفتند:«بیش از حد٬شخصی می نویسی.» قبول! من٬گنگ بماندم در راه دلتنگی.)
۱۳) آی٬آی٬ نازنین! شبانه٬پرآشوب شد. دست بر صورت می نهم...یعنی بازمی گردم؟
۱۴) «ای بابا! فرزادحسنی٬الان نوندونی تهیه کننده هاست.»
۱۵) جای اینهمه انگ٬تکثیر و صحبت٬ اگر اولین عامل پخش این تصاویر را می یافتید و تادیبی سخت صورت می گرفت٬ آنوقت در دیار ما ـ شاید ـ «حریم خصوصی» معنا می یافت.
۱۶) مبارزه می کنم. اگر می توانستم دور شوم...
۱۷) چه خیل عظیمی! می خواهند برای آرامش «هامون»٬تلاش کنند. اوه! همراه را خاموش می کنم(؟!).
۱۸) به «کوپه» که بروم و سیگاری بگیرانم٬همه چیز دور می شود. حتی من...چراغ بالای سر خاموش می شود. خیره به ریل٬«لایم لمون» و اشک٬می چسبد.
۱۹)شما نگران من هستید؟ ممنون! ...مهمتر از آن٬درک شرایط است.
۲۰) «هامون اگه مشروب بخوره٬قله میشه.»
۲۱) شادم! اما٬طرب از آن شما. بگذارید این نقش را وانهم و به شب نشینی های شعر و نغمه٬ بازگردم!
۲۲)خواهرم! از دریا بگو!...تو هم دچار غربت می شوی؟ تمام٬سکوت می کنی؟
۲۳)کم کم تمرین خواهم کرد:یا نمی نویسم٬یا...
کات!