سرباز
باور کن دلم با توه! نیگا نکن بدون تو میرم سفر و سوغاتی نمیارم. فکر نکن این سفرهای کاری مث همون سفر کاری بود که تو فیلمنامه م٬رضا به نگار میگفت. راستی! شماره ی هتل عباسی رو برات گرفتم. چند روزی با سوده برین سفر! هرچند اونروزا من تهرانم و...
ایکاش یه خونه داشتم که تو تراس خیلی بزرگش٬کلی گل بود و من بجای اینکه ناشتا سیگار میکشیدم٬به این گلا آب میدادم! ایکاش خونه ت روبروی آپارتمان من بود٬نه توی آپارتمان من!
«نکیسا» داره برمیگرده اتریش. یه تک پا بیا ببینش! به شرطی که وقتی روبروش میشینی٬اون عینک رو از رو پیشونیت برداری و پاهات رو رو هم نندازی و اخم نکنی و یا مانتوت رو در بیاری٬یا اون دگمه هاشو مث شلخته ها (تازه به دوران رسیده ها!!) بازنذاری!...حتما بیا! برات «مکس مارا» گرفتم.
پرواز کن! میخوام مث کبوترای خونه بغلی٬شکارت کنم. بخند! میخوام نفرینت کنم. گریه کن! میخوام حست کنم.
کات!
پ.ن:ما به اصفهان نمی رسیم...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 12:20  توسط هامون