تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - چرا نمی نویسم؟

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

چرا نمی نویسم؟

...سردمه.

دورمو مجله و روزنامه پرکرده. همه از سینما رفتن بیرون٬جز «جیرانی»٬«فولادوند» و همراهاشون: بخدا تماشاگرای ما اونقدر «...» نیستن که منظور شما رو بفهمن! تازه٬به من گفتین که احتیاجی نیست توضیح بدین. چون حتما خودمون گرفتیم که چی به چیه!

...سردمه.

پیغام تبریک کریسمس. مدارک معافیت پزشکی...برف میباره. کمرم درد میکنه. به یه نمایشنامه ی رادیویی گوش میکنم. شخصیت«هنری میلر». (جمله ی آخر رو دوباره بخون!)

...سردمه

به چی فکر میکنم؟ چرا تا این صفحه ی سفید رو می بینم٬یه جوری میشم؟...

 

کات!

۱) دیدی ساخت فیلم «علی مصفا» متوقف شده؟

۲) شب یلدا٬تنها جایی که میشد قهوه بخورم٬فرودگاه بود.

۳)نقاشی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:53  توسط هامون