شبانه های آشوب
برخیز که داد از من بیچاره ستانی/بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی/ تا آن لب شیرین به سخن بازگشایی/خوش جلوه نمایی...
دلم گرفته است و شماها٬هی می خواهید تصاویر جشن را مرور کنید. به تماشای «قرمز» می نشینم. چقدر دوستش دارم!
چه راهی یافته ام برای کتابخوان کردن تو!!
گر بوی ترا باد به منزل برساند/جانم برهاند...
کات!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:17  توسط هامون
